تضادها به زندگی معنا می دهند!



گناه، باخت

کار اول:گناه

 

سر کلاس ها 

هی از گناه ادم و حوا گفتند

دعوا ها کردند

حالا که تورا دارم

فهمیدم چرا ادم 

سیب خورد

 

کار دوم: باخت

 

صورتت واژه واژه شعر

لبخندت نوازش ماهرانه شطرنج بازی

که باخت می خواهد

پیش شاعری

 

جمعه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸٩ توسط صدراتهرانی | پيام هاي ديگران ()

نقطه چین

دور دلم نقطه چین می گذارم

شاید به درد کودکی بخورد

که بامدادی به هم برساندشان

و به گوش تو برسد

تورا از دلم پاک نکردم

 

یکشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳۸٩ توسط صدراتهرانی | پيام هاي ديگران ()

من اسمان تو زمین

آسمان هم به انتها می رسد وقتی

گردش چشمان تو از راه به درش می برد

می نشیند کنار عمر رفته اش

و غمبرک می زند که چرا برای همه راه بوده

 

اما با دیدار تو بیراهه ای شده

یک شبه میانبر راه صد ساله

از آن به بعداست که خورشید را و ماه را

به دور زمین می چرخاند

تا تو بفهمی

عاشقت شدم

 

 

 

تقدیم به عشقم

چهارشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸٩ توسط صدراتهرانی | پيام هاي ديگران ()

هوارتا کار باهم

مشتری امد دکانت بسته بود

پلک های پرتکانت خسته بود

مشتری زنبیل داشت اما نرفت

دیر فهمیدی که او دل بسته بود

*****************

زنگ اخر بود و یک روزه ، خیال

کرد از استاد عشقم این سوال

واقعن او و تو در من با همید؟

گفت اری و هم باشد محال

*****************

سکوت کمی از غصه اش اگر بنویسد

نگاه های من و تو خواهند شد سد

سواد شعر نوشتن اگر که بگذارد

نوشته های نگاهت مرا نمی کرد رد

*****************

من گل-ابی از نگاه تو می خواهم

که عطر دهد شب به بوسه اهم

برای من کمی عاشقانه تر بنویس

نگو طلسم کرده اشتباه مارا هم

*****************

گذار لب به نگاهم گذر از این همه حرف

بهانه های تمنای چشم ها ی تو برف

به نخل های سوخته بگو که دی زمستان است

قرار ماه گذشته همیشه بوده به صرف

*****************

می تکانم عشق را از دفترم

دفتری دیگر برایت میخرم

در نگاه اسمان ابیت

با خیال تو دوبال کفترم

*****************

نگاه های سوی نگاه تو بی گناه

و رعشه های دل من چه بی پناه

هوس به عشق می کند دلم هنوز

ببیند چشم خودت از غمم بکاه

*****************

شروع بیخودی عشق یک ادعاست

"تو دل نمی دادی اگر" ،اشتباه خطاست

نمی شود به تو فکرل کرد و وا نداد

حضور منتظر عشق ، فکر یک دعاست

*****************

سوسو می زند نگاهم به عاشقی

وقتی نگاه می کنی مراقبی؟

می ترسم که این روز ها ببینمت

انگار فهمیده ای که غایبی

 

من می روم تو باش نازنین من

زیباییت گناه نیست رازقی

خلوت نشین می شوم از این بعد من

در خلوتم یاد تو هستم دقایقی

 

ای جان ارزوی دل مرده ام عزیز

دوست می دارمت اگر ببخش مرا

تو خوبی و پاکدامنی ولی

من می کشم به دامان گناه تورا

 

نامت برای زندگیم مثل ایه ایست

روشن نوشته است بدون تو من گمم

ای خط شاهراه زندگی

من خوشه چینم و تو دشت گندمم

 

نه اشتباه می کنیم بیا

چشمان از عشق خسته اند

تو جان پناه نگاهی که خسته است

اما به جزتو که امید نبسته اند

 

من اعتراف می کنم که تورا کم می اورم

تو ریشه کرده ای به جایگاه باورم

بیا که پس از تو من کبوترم

به شوق تو صبح از خواب می پرم

 

 

خودم خوب میدونم که وزن مزن یوخده یعنی نداره 

اما معنی رو بچسب مضمونو بگیر محتوارو عزیزم داری؟

امیدوارم وزنو هم یاد بدین بهم؟

آره؟


چهارشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸٩ توسط صدراتهرانی | پيام هاي ديگران ()

ترانه , حس تازه

کار اول:

 

نذار بین ما بشه فاصله پر

بذار هرچی حسوده بگیره گر

تو بخاه ستاره شم ببینمت

دستای گرم لبم بچیننت

از دل هرچی غمه کنده بشیم

تا ته جاده با همدیگه بریم

تورو رو دست بگیرم قاصدکم

عشق تو نگیره من رو دست کم

میبرم شبا تورو کنار ماه

بکنی نقره چشمامو نگاه

روی گونه خدا دست بکشیم

دست تو دست هم به فردا برسیم

 

کار دوم:

 

دیگر او که قرار بود 

افسانه شود و ماندنی

فرشته باشد مهربان

معشوقه باشد اما بی خبر

کنار دلم نیست

اسودن ها تمام شد

صدای حرکت اتومبیل ها را می شنوم

حسی تازه 

حسی بی عشق

چهارشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸٩ توسط صدراتهرانی | پيام هاي ديگران ()

تو که هستی؟

*

درسحرگاهی که امیدم

به دستی نبود

زنی چابک ترازنسیم

بی که طلسمی داشته باشد

خیرگی نگاهم راامتداد داد

برساحل دلش نشانیدو

موج -قصه هایش را درصدف گوشم

مرواریدساخت

مراباهمه مردانگیم

فروریخت

چونان کاوه زنی

که درفش کاویانش

سیاه مرگی دلم را

خون ریخت

مریم مقدس صحن دلداگی شد

اموختم

غرق شوم بی که بترسم ازنبودش

یابمیرم ازانتظارش

 

جمعه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸٩ توسط صدراتهرانی | پيام هاي ديگران ()

بهار‘ ماه

 

کار اول: بهار

 

سبد اگر میوه میداد

منت درخت را نمی کشیدیم

هرچند بهار

همیشه منت کشیدنی است

 

کار دوم:‌ماه

 

سنگ بر می دارم

در برکه شب می اندازم

طنین صدایش را برایم بیاور

ماه!

یکشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳۸٩ توسط صدراتهرانی | پيام هاي ديگران ()

یک نمی دانم چه, سلام پایان, انتخاب یا اتفاق, نامه

کار اول:یک نمی دانم چه


یک قسم مانده تا همیشگی شوی

یک قدم مانده

تا

به زندگی رسیم

یک خدا خدا

یک آه

یک...

شاید هم عشق این بار

مثل برگ-خاطره های پاییز

نرسیدن است.


کار دوم:سلام پایان

گاهی سلام ها بی پایان اند
و گاهی درود ها پایان
انگار به اخر دنیا می رسیم
وقتی سلام می دهیم


کار سوم:اتفاق یا انتخاب؟
گاهی دست اتفاق را می گیریم
و ان جا که می خواهیم می نشانیم
بی که بدانیم
اتفاق دست ما نیست
ان چنان که عشق
انتخابی ...

کار چهارم:نامه

سلام بر تو عزیز دلبرم
امدم نبودی
در خانه همسایه قلبت را زدم
اما همه کوچ کرده بودند
نکند تو هم بی که بگویی رفته ای
باید بروم
دفتر منتظر است
شاید نگاهت را برایش بیاورم
اما حالا که دستم خالی مانده
کمی از خاک درت را برایش می برم
تا کمی ارام بگیرد
طفلی دلم
که فقط خودت را می خواهد






 

چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸٩ توسط صدراتهرانی | پيام هاي ديگران ()



دوره ی مرد بودن یا زن بودن گذشته باید انسان بود و انسانیت داشت
sadra_ashegh_e_ziba@yahoo.com

کاریکلماتور(۱)

صدراتهرانی

RSS 2.0

Design By ParsTheme

جستجوگر سایتهای سبز، خبرخوان آر اس اس، معرفی نرم افزارها و سایتهای عبور از فیلتر، دانلود انواع موزیک و ایبوک و سی دی تصویری سبز، رادیو اینترنتی، یاهو مسنجر و یوتیوب اورژانسی، آپلودر، نمایشگر آی پی، نمایش وضعیت آب و هوا در شهر شما، چک کننده ایمیل و ... >